هزاره سوم

THE BEST LINKS DOWNLOAD

 
به خشنودی اهورامزدا
نویسنده : عباس عبدی کریمی پور - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٩
 

میتُخت (اسطوره)


اسطوره، واژه‌ای تازی شده (معرب) از واژه‌ی یونانی هیستوریا به چم (معنی) جستجو، آگاهی و داستان است. اوُستاد گرانپایه پرفسور حسن صفوی میتخت‌شناس (اسطوره‌شناس)، پژوهشگر و ترزباننده‌ی (مترجم) نسک (کتاب) پهلوان نامه‌ی گیلگمش واژه‌ی پارسی میثخت یا میتخت را جایگزینی برای واژه اسطوره برابر با:

 Myth

انگلیسی آورده اند و همچنین واژه اوسانه با فراگو (تلفظ):

 oosane

را جایگزینی برای "داستان نیمه تاریخی" یا برابر با:

 Legend

انگلیسی آورده‌اند.

در نگر همگانی میتخت (اسطوره) داستان، افسانه، انگاره (خیال) و ناراست (نا واقعی) است، ولی میتخت روان یک فرهنگ پویا است که پیوندی رُک (مستقیم) با سرگذشت مینُوی (معنوی) مردمان دارد.

می توان گفت میتخت نماینده‌ی اندیشه و فرزانش ژرف یک فرهنگ پویا  و شهرنشینی است. کوتاه سخن، میتخت ریشه های یک فرهنگ پویا و بازگوکننده‌ی گذشته و همچنین ادبیک (ادبیات) مینُوی آن است.

چهره های میتخت همیشه از هستی های فراسرشتی (ماوراء الطبیعه) ساخته شده‌اند و همیشه چنبره‌ای از نور خدایی کهرمانان (قهرمانان) هایی (مثبت) آن را فرا گرفته است.

میتخت همچنین دیدگاه مشیا (انسان) را به خویشتن و جهان آفریدگار روشن می‌کند.

میتخت با داستان‌هایی که از زبان جانوران گفته می‌شود، همانند کلیلک و دمنک (کلیله و دمنه) یا افسانه‌هایی که کارهای شگفت‌آور را در چهارچوب زندگی روزمره انجام می‌دهند، همانند جادو و همچنین با داستان‌های انگاری بسیار ناهمسان و دگرگون است و به هیچ روی یکی نیست.

میتخت هماهنگ کننده و پیوند میان جهان مینُوی و جهان گیتیگ (مادی) است. میتخت بازتابی از روان همگانی مردمان است.

همه‌ی ما نیازمند آنیم که داستان خود را بگوییم، مرگ و زندگی پس از مرگ را دریابیم و بدانیم چه کسی هستیم. پس به یاری نیازمندیم و این میتخت‌ها هستند که سرنخ به سوی ژرف ترین توان‌های مینُوی ما هستند و می‌توانند ما را به دریافت ناشناخته‌ها رهنمون کنند و این تهی  بودن را با شادی پر کنند.

در جهان امروز میتخت به ریخت دیگری ساخته می‌شود، در فیلم‌های هالیوودی همانند جنگ ستارگان، ماتریکس، شِرک و دیگر...

آیین با گذشت زمان کهنه  و پوسیده می‌شوند ولی میتخت همیشه زنده است، چون پیوندی رُک و نزدیک با ناخود آگاه  ما دارد و این گیراترین بخش آن است. میتخت همانند هنر از ناخود آگاه سرچشمه می‌گیرد، پس پیوندی ناگسستنی با هنر دارد و در دل هنر است.

برای خواندن بقیه مقاله به ادامه مطلب بروید....


همانگونه که ون گُگ نگاره‌ای می‌ آفریند که از درون ناخود آگاه او بیرون آمده و این سُهش (احساس) را بر روی بوم می‌نشاند، ما با میتخت به کاوش ناخود آگاه خود می‌پردازیم و آنرا آشکار می‌کنیم.

برای نمونه کش مکش شاهین یا آلوه با مار، مار زمینی و گیتیگ است و شاهین در پرواز و مینُوی است. این کشاکش ناخود آگاه  ما با جهان گیتیگ است و سپس هنگامی که  این دو با هم در می آمیزند به یک اژدهای شگفت انگیز یا مار بالدار می رسیم، میتخت همین است، برخورد جهان گیتیگ با جهان مینُوی درونتان!

میتخت هماهنگ کننده‌ی  خرد و کالبد است. خرد می‌تواند به شیوه‌های بیگانه به دوردست‌ها و بدنبال چیزهایی که کالبد به آنها نیاز ندارد برود و آرامش جوید. میتخت همچنین همنوا کننده‌ی شیوه‌ی زندگی با بایسته های پیرامون و پرهام (طبیعت) است.

میتخت راهنمای زندگی مشیا به درون خودش است و همچنین بازنمود زیبایی های این راه دراز و پُر از فراز و نشیب است. زیبایی هایی که دیدن جهان  به شیوه‌ی سپند (مقدس) آن را بر آورده می‌کند.

میتخت شما را از جهانی که در آن هستید جدا می‌کند و به ژرفای زمین یا کهکشان‌های بسیار دور می‌برد. در آنجا به چیزی می‌رسید که در جهان آگاهی یتان گم شده بود.

خدایان در میتخت کیستند؟ خدایان همان توانایی‌های مینُوی شما و پرهام هستند.

مرگ کهرمان در میتخت چه می‌گوید؟ مرگ یک کهرمان در میتخت می‌گوید که از دل زندگی جانفشانی شده، زندگی تازه‌ای پدیدار می‌شود و آنچه پدید می‌آید شاید زندگی کهرمان نباشد ولی یک زندگی نو و گونه‌ای تازه از بودن یا شدن است.  شاید همانند سوگمایش (تراژدی) مرگ سیاوش یا مرگ گیل گمش در کهن ترین پهلوان نامه جهان.

فردید (منظور) از زندگی مینُوی چیست؟ میتخت پرهام را با روان مشیا (انسان) به هم پیوند می دهد و هماهنگ می‌کند و این چم زندگی مینُوی و شکوفایی زندگی مشی (بشر) است یا به سخنی  دیگر اِشک (عشق) را می‌آفریند.

در هر کدام از ما یک پهلوان پنهان شده است که خودمان نمی‌دانیم. میتخت بازتاب‌هایی از توانایی‌های درونی هر یک از ما است، با دورنگری درباره‌ی آنها می‌توانیم نیروهای خود را وارد زندگی‌مان کنیم.

میتخت همانند یک آموزگار رهنمود می‌دهد و نه فرمان. برای نمونه، گرفتار شدن در چنگال اژدها و کشتن یا رهایی از دست آن به ما می‌گوید که چگونه در بند اژدهای درونی خود هستیم و با کشتن یا رهایی از آن می‌توانیم به رسایی (کمال) و گسترش برسیم.

بدیگر سخن، اژدهای پایانی، در درون شما است و این منِ شما است که به زنجیرتان می‌کشد.

مشیا نخست برای یافتن منِ خود به بت پرستی و سپس به پرستش پرهام پرداخت، ولی آنها نتوانستند درماندگی او را در برابر آرزوها و ترس از رخ‌دادهای پرهامی چاره سازند و این زمینه‌ایی شد برای کاوش ناخود آگاه و یافت میتخت در درون خود و در پی آن ایجاد آرامش.

آمیخته شدن میتخت با آیین‌ها، دین را پدید آورد و دین از میتخت پرورش یافت. ولی دین هم پاسخگوی او نبود، از این رو فیلسوفاییه (فلسفه) در کنار میتخت ریخت گرفت.

فرهنگ‌هایی که دارای میتخت هستند انگشت شمارند، و آریاییان یکی از آنانند. بیگانگان ددمنش به این سرزمین اهورایی تاختند و کوشش بسیار کردند تا میتخت‌ها را از ریشه و بن نابود کنند، ولی فرزانه (حکیم) فردوسی با گرد آوری شاهکار خود شاهنامه و بازنویسی آن، دوباره میتخت و اوسانه و بخشی از کارنامه (تاریخ) ایران را زنده کرد. میتخت‌های ایرانی دوباره سر از زیر خاکستر بر آوردند و یکی از بزرگترین شاهکارهای جهان با بیش از شش هزار سال پشتوانه کارنامه ای دوباره جان گرفت.

در میتخت‌های ایرانی که آمیخته‌ای از میتخت‌های آریایی با میانرودان (بین النهرین) یا سومریان است، که سومریان خود آریاییان کوچور (مهاجر) ایرانی بودند، پی ورزی (تعصب)  و کدپرستی (شخص پرستی) و گنی پرستی (تبعیض جنسی) جایگاهی ندارد.

هنگامی که جمشید داوی (ادعای) خدایی کرد، فره از او  گرفته می‌شود، یا گُردآفرید منشی را می‌آفریند که جایگاه زن در ژرفای اندیشه‌ی ایرانی را نشان می‌دهد، یا پیکار رستم و سهراب بدون پی‌ورزی انجام می‌گیرد.

این فرزانش سپس در آیین زرتشت نمودار می‌شود و براستی زرتشت تنها یک دین نیست، ونکه (بل‌که) فراتر از دین است، چون بنیاد زیبا، استوار و پیشرفته‌ای دارد و شاید هنوز دریافت آن برای جهانیان زود است.

اگر میتخت را از یک فرهنگ بگیریم، جای آن را کژ باوری و لغزش‌های چپیره‌ای (اجتماعی) پُر می‌کند. فرهنگی که در آن میتخت جایگاهی ندارد، به یک فرهنگ ایستا دگرگون می شود و در یک فرهنگ ایستا میتخت مرده است و به میتخت همانند افسانه یا داستان‌های انگاره‌ایی نگاه می‌شود.

در یک فرهنگ ایستا پیوند میان جهان گیتیگ با جهان مینُوی پاره شده است. فرهنگی که رو به سرنگونی است، چون تنها دل‌بستگی او به رویه‌ی (ظاهر) خود است و همین انگیزه‌ی برخی از واکنش‌ها و خشونت‌ها و آموخته شدن به اپیون (اعتیاد به افیون) در میان نوجوانان و جوانان است.

همانگونه که  برای کودکی، ستاره‌ای در آسمان پیوند میان درون او با جهان پیرامون است، میتخت هم برای جوانان پلی میان خود و جهان پیرامون است که به دریافت و پیوندی استوارتر با جهان گیتیگ می‌انجامد که این یک نیاز بایسته برای نوجوانان در دورک‌های بالندگی است.

میتخت نخستین گام در خود شناسی جوان و خودباوری او و شناخت فرهنگی است که با آن می‌خواهد بزرگ شود.

میتخته‌ی سیاوش و مرگ او و پیامد منشی آن نمونه‌ای از جایگاه والای مینُوییک (معنویت) در چپیره‌ی گذشته ایران است. سیاوش کسی است که زندگی خود را برای چیزی بیش از خودش گذاشت. او گستره‌ی فراسرشتی زندگی مینُوی مشیا را آزمود و پیامی برای ما گذاشت.

میتخت به ما می‌گوید چگونه در برابر سختی‌ها، ناامیدی‌ها، شادی‌ها، شکست‌ها یا پیروزی‌ها واکنش نشان دهیم و آرامش بجوییم.

در پایان، میتخت آهنگ آسمانی است که با آن پایکوبی می‌کنیم و در همنوایی با هستی کیهانی با آن آرام می‌گیریم.

ایدون باد،


 
comment نظرات ()